![]() |
![]() |
|
| اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن عدوهم |
|
ابن اثير گويد: آن حضرت، حسن و حسين (ع) را فراخواند و به آن دو گفت: «شما دو تن را به رعايت تقواى الهى سفارش مىکنم.در جست و جوى دنيا نباشيد اگر چه آن به جست و جوى شما باشد و بر چيزى از دنيا که از دستشما مىرود مگرييد و حق را بگوييد و به يتيم شفقت کنيد و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد و بدانچه در قرآن آمده است، عمل کنيد و در راه خدا سرزنش نکوهشگر شما را در نگيرد.سپس به محمد بن حنفيه نگريست و از وى پرسيد: آيا آنچه را که به برادرانتسفارش کردم به خاطر سپردي؟گفت: آرى. فرمود: به تو هم مانند همان سفارش را مىکنم و احترام دو برادرت را نگهدار.حق آن دو بر تو بزرگ است.و کارى را بدون مشورت آنها، حل مکن.سپس فرمود: شما دو تن را به محمد سفارش مىکنم که او برادر و فرزند پدر شماست و خوب مىدانيد که پدر شما، او را دوست مىداشت.و به حسن (ع) فرمود: اى پسرم!تو را به تقواى الهى و اقامه نماز و پرداخت زکات و آمرزش گناه و فروخوردن خشم و صله رحم و چشم پوشى از جاهل و تفقه در دين و حفظ قرآن و حسن همسايگى و امر به معروف و نهى از منکر و اجتناب از کردار زشت و گناه، وصيت مىکنم». سپس به حسن (ع) فرمود: «قاتل مرا رعايت کنيد.او را از غذايم، طعام دهيد و از آبم سيرابش کنيد.سپس به حسن (ع) فرمود: اگر مردم در کفن من فرياد مکن و بر من نماز بگزار و هفتبار، يا بنابر روايت ديگر، پنجبار بر من تکبير گوى و قبرم را مخفى کن». ابن اثير گويد: «آنگاه جز ذکر«لا اله الا الله»چيزى نگفت تا بمرد».آن حضرت تا يک سوم از شب رفته ماند و سپس وفات يافت.دختران و زنان او ندبه سردادند و بانگ و فرياد شدت گرفت.پس کوفيان دانستند که امير مؤمنان (ع) رحلتيافته است. مردان و زنان فوج فوج و شتابان آمدند و فريادهاى بلند سر دادند.کوفه عزادار شد و صداى گريه و فرياد و ناله در شهر کوفه و قبايل و خانههاى آن بسيار بلند شد.اين روز مانند روزى بود که رسول خدا (ص) در آن رحلتيافت.چون على (ع) وفات يافتحسن و حسين (ع) و محمد، او را غسل دادند.ابو الفرج اصفهانى گويد: حسن (ع) و عبد الله بن عباس پيکر آن حضرت را شستند.ابن اثير به جاى نام عبد الله بن عباس، از نام عبد الله بن جعفر ياد کرده است (1).آن حضرت را در سه پوشش سپيد، که در آنها پيراهن و عمامه نبود، بلکه پيراهن و عمامه از ديگران بود، کفن کردند و با باقى مانده حنوط رسول خدا (ص) ، او را نيز حنوط کردند.سپس پيکره او را بر تختش نهادند و پسرش حسن (ع) بر آن حضرت نماز گزارد و پنجيا شش يا هفت و يا نه تکبير بر او گفت.شبانه او را حمل کردند و به پشت کوفه، به سوى نجف بردند و وى را در ثويه در کنار قائم العزيين به خاک سپردند. در روايتى از امام باقر (ع) نقل شده است که پسران آن حضرت، حسن و حسين (ع) و محمد و عبد الله بن جعفر، به قبر آن حضرت داخل شدند.و اخفاى قبر وى بنا به وصيت او و به خاطر ترس وى از بنى اميه و خوارج بوده است. ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين به سند خود از ابو البخترى نقل مىکند که گفت: چون خبر کشته شدن امير مؤمنان (ع) به عايشه رسيد، سجده کرد. طبرى در تاريخ و ابن اثير در کامل و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين و ابن سعد در طبقات و مرزبانى در معجم الشعرا نقل کردهاند که چون خبر رحلت على (ع) را به عايشه گفتند او به اين شعر تمثل جست: عصاى خويش را بينداخت و به مقصد رسيد.چنان که با آمدن مسافر چشم روشن مىشود. سپس پرسيد: چه کسى او را کشت؟گفته شد: مردى از قبيله مراد.پس او گفت: اگر دور افتاده بود، خبر مرگ او را نوجوانى مىداد که خاک در دهانش نبود. پس زينب دختر ابو سلمه گفت: آيا به على چنين مىگويي؟عايشه پاسخ داد: من به فراموشى مبتلايم.پس به يادم آوريد.ابو الفرج گويد: آنگاه عايشه به اين ابيات تمثل جست: همواره اهداى قصايد در ميان ما با ناسزاگويى به دوستان و کثرت القاب همراه بود. تا آنکه ترک کردى و گويى سخن تو در ميان ايشان در هر مجتمعى صداى مگس بود. درباره ضربتى که ابن ملجم بر على (ع) فرود آورد اشعارى از سوى برخى از خوارج سروده شده است که اين ضربت و زننده آن را تحسين کردهاند.و در مقابل نيز بسيارى از شعرا، از اين ضربت و زننده آن اظهار انزجار و تنفر کردهاند. پىنوشت:1- شيخ مفيد روايت کرده است: على (ع) شبى را نزد حسن و شبى را نزد حسين و شبى را نزد عبد الله بن جعفر افطار مىکرد.اما در نسخه اصل به جاى نام عبد الله بن جعفر، عبد الله بن عباس است و قرار دادن نام عبد الله بن جعفر به جاى عبد الله بن عباس اشتباه چاپى است.و چه بسا که عبارت درست آن باشد که على (ع) شبى نزد حسن، شبى نزد حسين و شبى نزد عبد الله بن جعفر و شبى نزد عبد الله بن عباس افطار مىکرد و هم اينان بودند که وى را غسل دادند.اين از جمله دلايلى استبر اينکه ابن عباس از امير مؤمنان (ع) جدا نشده بود.چنان که در سيره امام حسن (ع) که بدان اشاره خواهد شد، آوردهام: عبد الله بن عباس در مقابل آن حضرت برخاست و مردم را به بيعتبا حسن (ع) فراخواند.مردم نيز در بيعتبا امام حسن (ع) شتاب گرفتند.و حسن (ع) عمال را تعيين کرد و عبد الله بن عباس را به بصره روانه کرد.و باز هم اين خود نشانهاى استبر عدم مفارقت ابن عباس از امير مؤمنان (ع) .مگر آنکه بگوييم درست آن است که عبيد الله بن عباس به جاى عبد الله بن عباس بايد باشد. چنان که شايد قول طبرى و ابن اثير بر آن دلالت کند که پيش از اين نقل شد که گفتهاند: کسى که در هنگام صلح امام حسن (ع) حضور داشت، عبيد الله بن عباس بود نه عبد الله.و الله اعلم.منابع:سيره معصومان ج 3، سيد محسن امين ، صفحه: 1 |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای پادشه خوبان
داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی |
|
RSS
|