درحديث شريف نبوى كه شيعه وسني آن را روايت نمودهاند پيامبراكرم فرمودند:
"حسين مني وانا من حسين " يعني : حسين (عليه السلام) ازمن ومن ازحسينم.
اين حديث داراي دوبند است:
بند اول: «حسين مني» ، اين قسمت واضح وروشن است زيرا امام حسين (عليه السلام) فرزند دختر رسول خدا( صلي الله عليه و آله ) ونوه آن حضرت است.
بند دوم: «أنا من حسين» ، علما اين بند را چنين معني كردهاندكه : بقاء رسول خدا( صلي الله عليه و آله ) به بقاء دين او « اسلام» است وبقاء اسلام مرهون جهاد امام حسين(عليه السلام) وفداكاري او در راه خدا است.
اگر جريان عاشورا و فداكاري امام حسين(عليه السلام) وياران واهل بيتش درراه اسلام نبود، بني اميه قرنها پيش ،اسلام را از بين برده بودند.روي اين حساب است كه بقاء پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) نيز ازحسين (عليه السلام) است. بنابراين حسين(عليه السلام) ازپيامبراست ،كه فرزند اوست. وپيامبر ازحسين(عليه السلام) كه بقاء حضرتش از اوست.
همانگونه كه دانشمندي بزرگ دراين باره گفته است:« الاسلام محمدي الوجود، وحسين البقاء»يعني « پيدايش اسلام ازمحمد (ص) وبقاء آن ازحسين (عليه السلام) است »
ازاين رو ما درك مي كنيم كه بقاء اسلام درعصر حاضر نيز بستگي به حمايت از نهضت امام حسين(عليه السلام) و زنده نگاه داشتن انقلاب آن حضرت ،هرچه با شكوهتر برگزار كردن مجالس سوگواري وعزاداري حضرتش دارد. وزنده نگاه داشتن نهضت آن حضرت جز با پاسداري ازشعائر حسين(ع) كه برنامه شيعيان درهركجا ازجهان پهناور درايام عاشوراء وديگر ايام است، امكان پذير نيست.
زيرا شعائر حسين(ع) يك نوع ممارست علمي و همه جانبه از داستان عاشورا و فاجعه كربلاست. و اين شعائر است كه در وجود انسانها روح حسيني و اسلامي را زنده ميسازد.
اگر اين شعائر متروك شود، انقلاب حضرت به دست فراموشي سپرده خواهد شد ،وبه دنبال آن اسلام از بين خواهد رفت.با اين بررسي مختصر به اين نتيجه مي رسيم كه برگزاري مجالس عزاء حسين(عليه السلام) همه ساله و در هر نقطه از جهان يك نوع واجب كفائي است.ودرگذشته بعضي ازبزرگان فقهاء مانند مرحوم آيتالله مامقاني ومرحوم ملا آقا دربندي صاحب « اسرار الشهادة» ومجتهدين ديگر به وجوب آن فتوي دادهاند.
وعلت وجوب آن هم روشن شدكه بقاء اسلام مرهون نهضت امام حسين(عليه السلام) و بقاء نهضت آن حضرت تنها با شعائر حسين است بنابراين بر پاداشتن شعائر حسين (عليه السلام) سبب بقاء اسلام است.وشايد معني واقعي فرموده رسول خدا( صلي الله عليه و آله ) كه فرمودند:«حسين مني و انا من حسين» همين باشد كه اشاره شد.
منبع : به نقل ازشعائر حسين – چرا و چگونه؟ آيتالله شهيد سيدحسن شيرازى

محب آل الله | -
حضرت ابراهیم
ابراهيم(ع) به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش ميگذشت كه ناگهان به گودال قتلگاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم(ع) زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايى سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟ جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اى ابراهيم! از تو گناهى سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل ميرسانند.
قاتل او كيست؟
جبرئيل گفت: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است كه قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در اين هنگام، ابراهيم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرين كرد.3
حضرت آدم در كربلا
هنگامى كه حضرت آدم(ع) به زمين فرستاده شد، ميان او و همسرش حَوا جدايى افتاد. آدم براى يافتن همسرش، به جستوجو پرداخت. در ميانه راه، گذارش به كربلا افتاد. پس بياختيار، اشك از چشمانش جارى شد و ابرى از غم، دلش را تسخير كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! آيا ديگربار، دچار معصيتى شدهام كه اين حال به من دست داده است؟ خطاب رسيد : «اى آدم! گناهى از تو سر نزده است، بلكه در اين سرزمين، فرزند تو حسين(ع) را با ستم، به قتل ميرسانند»
عرض كرد: خدايا حسين كيست؟ آيا از پيامبران است؟ ندا آمد: «نه، پيامبر نيست، ولى فرزند پيامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.» عرض كرد: خدايا! قاتل او كيست؟ خطاب آمد: «نامش يزيد است كه ملعون آسمانها و زمين است.»
در اين هنگام، به جبرئيل رو كرد و گفت: درباره قاتل حسين(ع) چه بايد كرد؟ جبرئيل گفت: «بايد او را لعن كرد». آدم(ع) چهار بار يزيد را لعن كرد و راه خود را در پيش گرفت و از سرزمين كربلا خارج شد.1
كشتى نوح در كربلا
عجله كنيد: «همه سوار بر كشتى شويد. كودكان را فراموش نكنيد. عذاب خداوند نازل شده است» اين كلامى بود كه حضرت نوح(ع) به قوم خود ميگفت: از آسمان و زمين آب فوران ميكرد. وزش باد شديد نيز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتى سوار شدند و كشتى بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتى در راه بود كه ناگهان از حركت ايستاد. نوح(ع)، مضطرب و نگران با خود ميگفت: خدايا! چه شده است؛ چرا كشتى حركت نميكند؟
ناگهان ندا آمد: «اى نبيالله! اينجا، سرزمينى است كه فرزند زاده خاتم الانبيا(ص) و پسر اشرف اوليا كشته ميشود.»
نوح پرسيد: قاتل او كيست؟ ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است.» نوح(ع) چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتى به راه افتاد و از غرق شدن نجات پيدا كرد.2
باد و سليمان
سليمان بر بساط خود، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان، باد به جنبو جوش افتاد و بساط سليمان از كنترل وى خارج شد. سليمان(ع) تعجب كرد و وحشت و اضطرابى عجيب، سراپاى او را فرا گرفت.
پرسيد: چه شده است؟ باد جواب داد: ما به قتلگاه حسين(ع) رسيدهايم. سليمان پرسيد: حسين(ع) كيست؟
باد گفت: او فرزند على بن ابيطالب و دختر خاتم الانبيا ـ محمد مصطفى ـ است كه در اين سرزمين، به دست قومى جفاكار به قتل ميرسد. سليمان پرسيد: نام قاتلش كيست؟ پاسخ داد: او ملعون زمين و آسمانها است.
در اين هنگام، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سليمان را برداشت و از زمين كربلا دور كرد.5
موسى و كربلا
موسي(ع) با «يوشعبن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلين موسى پاره شد و خارى در پايش فرو رفت و خون از آن جارى شد. موسى رو به آسمان گفت: خدايا! مگر از من گناهى سر زده است كه به چنين كيفرى، در دنيا مبتلا ميشوم؟
خطاب رسيد: «اى موسي! نام اين سرزمين كربلا است و در همين سرزمين، خون حسين(ع) ريخته ميشود و به دست قومى جفاكار به قتل ميرسد.» موسى گفت: خدايا! حسين كيست؟ خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفى، آخرين فرستاده من، است.»
عرض كرد: قاتل او كيست؟ فرمود: «كسى است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هوا نيز او را لعن ميكنند.» موسي(ع) نيز رو به آسمان كرد و قاتلان حسين(ع) را لعن و نفرين كرد و با يوشع از زمين كربلا گذشت.
عيسي(ع) و كربلا
عيسي(ع) كه در جمع حواريان بود و از سرزمين كربلا ميگذشت، پس از شنيدن خبر قرار گرفتن شيرى بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شير گفت: چرا در اين راه نشستهاى و مانع رفت و آمد عابران هستي؟
حيوان به زبان آمد و گفت: يا نبيالله! نميگذاريم از اينجا بگذرى، مگر آن كه بر يزيد، قاتل حسين، لعن كني. عيسي(ع) پرسيد: قاتل او كيست؟ شير گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بيابانها است، به ويژه در ايام عاشورا. عيسي(ع) به همراه حواريان دست به آسمان برداشت و يزيد و قاتلان امام حسين(ع) را لعن كرد. آنگاه شير از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمين گذشتند.6
منابع :
۱. علاّمه مجلسى، بحارالانوار، ج10، ص 156. ۲. همان، ص 158.
۳. همان. ۴. همان، ص 157. ۵. همان، ص 156. ۶. همان، ص 157

محب آل الله | -
ابن اثير در كتاب اسد الغابه مىنويسد:
« كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها (1) »
حسين(ع) بسيار روزه مىگرفت و نماز مىگذارد و به حج مىرفت و صدقه مىداد و همهى كارهاى پسنديده را انجام مىداد.شخصيت حسين بن على (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پر شكوه بود كه وقتى با برادرش امام حسن مجتبى(ع)، پياده به كعبه مىرفتند، همهى بزرگان و شخصيتهاى اسلامى باحترامشان از مركب پياده شده، همراه آنان راه پيمودند. (2) احترامى كه جامعه براى حسين (ع) قائل بود بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مىكرد، از مردم و معاشرتشان كناره نمىجست، با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگرها از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ايمان بى تزلزل او به خداوند او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود. و گرنه، او نه كاخهاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمىبستند و حرم رسول الله (ص) را براى او خلوت نمىكردند ...اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانيم:
روزى از محلى عبور مىفرمود، عدهاى از فقرا بر عباهاى پهن شدهاشان نشسته بودند و نان پارههاى خشكى مىخوردند، امام حسين (ع) مىگذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت، نشست و تناول فرمود و آنگاه بيان داشت:
ان الله لا يحب المتكبرين. (3) خداوند متكبران را دوست نمىدارد.
سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنيد.آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، (4) و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد و نيز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت.
شعيب بن عبد الرحمن خزاعى مىگويد:
*** بقیه در ادامه مطلب ***

محب آل الله | -
*** بقیه در ادامه مطلب ***

محب آل الله | -
پس از شهادت امام حسين(ع) در روز دهم محرم الحرام سال 61 هجرى و ترك لشكر ابن سعد از ميدان جنگ، جنازه امام حسين(ع) و ياران او بر زمين ماند. آنگاه تعدادى از قبيله بنىاسد كه از قديمىترين قبايل عربى ساكن در شهر كربلا به شمار مىرفته، به آنجا آمده و سه گودال قبر مهيا كردند. يكى از آنها براى شهداى بنى هاشم، ديگرى جهت مابقى ياران امام حسين(ع) و يكى نيز براى تدفين امام(ع) بود. انتقال يكباره جسد مبارك امام حسين(ع)براى آنها غير ممكن بود زيرا جسد پاره پاره شده بود. لذا آنها را داخل حصيرى گذاشته و به طرف قبر برده و در آنجا دفن كردند. افراد قبيله پس از تدفين، سريعاً به طرف مزارع خود رفته از بيم اينكه اتباع ابنزياد آنها را ببينيد...پس از هفتهها صحابى جليل جابربن عبداللّه انصارى به زيارت امام(ع) رفته و گريهكنان بركنار قبر شريف او نشست... سپس او هم به جهت اينكه در ديد اتباع ابن زياد قرار نگيرد، شبانه آنجا را ترك كرد.
1- قبر شريف، حالت معمولى داشت تا اينكه سليمان بن صرد خزاعى و گروهش كه بعدها به توابين مشهور شدند به آنجا آمده و جايگاه مخصوصى براى مزار درست كردند. در همانجا آنها هم پيمان شدند كه انتقام او را از ابن زياد و آل مروان بگيرند.
2- پس از آنها، مختار به سال 66 هجرى قيام كرد و براى مزار، علاماتى جهت راهنمايى زائرين، درست كرد و مرقد مطهر امام را به مكانى معلوم و مشخص تبديل ساخت.
از آن پس قافلههاى مسلمان براى تبرك و زيارت قبر امام به آنجا رهسپار مىشدند. هيچ يك از واليان اموى، اقدامى در مورد مزار به عمل نياوردند بلكه تلاش بسيار مىنمودند كه از آمدن زائرين به طرف قبر شريف خوددارى كنند. اما زائران با دادن اجناس و هدايا به سربازان اموى، به زيارت قبر امام(ع) مىرفتند.
3- پس از سقوط امويان به سال 132 هجرى و تأسيس حكومت عباسى، اقبال مسلمانان به زيارت مرقد امام حسين(ع) رو به ازدياد گذاشت. خلفاى عباسى براى زائرين تسهيلاتى را فراهم كردند جز اين تعدادى از خلفاى آنها، زايران امام حسين(ع) را از زيارت منع كرده و برخى نيز قبر ايشان را ويران ساختند. كينه ورزترين خلفاى عباسى نسبت به امام حسين(ع) متوكل بوده، پس از قتل متوكل پسرش مستنصر كه بر عكس پدرش دوستار امام حسين(ع) بود به تخت نشست او به زيارت مرقد امام(ع) رفته و مبالغ قابل توجهى براى بناى مرقد مطهر تخصيص داد.
4- ... (ادامه مطلب)

محب آل الله | -
9- حضرت امام جعفر صادق(ع):
"ان البكاء و الجزع مكروه للعبد فى كل ما جزع، ما خلا البكاء و الجزع علي الحسين بن علي(ع)، فانه فيه ماجور"[9)
گريستن و بى تابى كردن در تمام ناملايمات و مصايب ناپسند است، مگر در مصيبت حسين بن علي(ع) كه آدمى در اين گريه و جزع، پاداش نيز خواهد داشت. 10- حضرت امام موسى بن جعفر(ع) در روز عاشورا از زبان حضرت امام رضا(ع): "كان ابى - اذا دخل شهر المحرم- لايرى ضاحكا و و كانت الكآبه تغلب عليه، حتى يمضى منه عشره ايام، فاذا كان يوم العاشر، كان ذلك اليوم، يوم مصيبته و حزنه و بكائه، و يقول: هو اليوم الذى قتل فيه الحسين(ع)."(10) آن گاه كه ماه محرم آغاز مى گشت، ديگر پدرم مسرور و خندان ديده نمي شد و حزن و ملال بر او چيره مى گشت، تا روز عاشورا كه آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه اش بود، و مى فرمود در چنين روزى بود كه حسين(ع) كشته شد. 11- حضرت امام على بن موسى الرضا(ع): "... ان يوم الحسين اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزيزنا بارض كرب و بلا و اورثنا الكرب و البلاء الى يوم الانقضاء ..."(11) همانا روز مصيبت حسين(ع) چشمان ما را خسته و مجروح كرد و اشك هاى ما را ريزان نموده، و عزيزان ما در آن سرزمين غمبار گرفتار خواري(ظاهري) شدند، مصايب آن روز به گونه اى است كه براى هميشه ما را غمگين و داغدار كرده است. 12- حضرت امام محمد تقي(ع): "من زار الحسين(ع) ليله ثلاث و عشرين من شهر رمضان، و هى الليله التى يرجى ان تكون ليله القدر و فيها يفرق كل امر حكيم، صافحه اربعه و عشرون الف ملك و نبى كلهم يستاذن الله فى زياره الحسين(ع) فى تلك الليله."(12) هر كس در شب بيست و سوم ماه رمضان - كه اميد است همان شب قدرى باشد كه هر امرى طبق حكمت خداوند تنظيم مى شود- امام حسين(ع) را زيارت كند، بيست و چهار هزار فرشته و پيامبر با اين زائر مصافحه كنند، و اينان همان گروهى هستند كه از خداوند براي زيارت حسين(ع) در چنين شبى اذن مى طلبند. 13- حضرت امام على بن محمد النقي(ع): "من خرج من بيته يريد زياره الحسين بن علي(ع)، فصار الى الفرات، فاغتسل منه، كتبه الله من المفلحين، فاذا سلم علي ابيعبدالله(ع)، كتب من الفائزين فاذا فرغ من صلوته فقال: ان رسول الله(ص) يقرؤك السلام و يقول لك: اما ذنوبك فقد غفر لك فاستانف العمل."(13) آن كس از منزل خويش به قصد زيارت حسين(ع) خارج شود و به فرات رود و در آن غسل كند، خداوند نامش را در زمره رستگاران مى نگارد، و چون به آن حضرت سلام دهد از فائزين محسوب مى شود، و آن گاه كه از نمازش فارغ شود، فرشته اى به او مى گويد: رسول خدا(ص) بر تو درود مى فرستد و به تو مى فرمايد: گناهانت آمرزيده شد، پس عمل را از نو آغاز كن". 14- حضرت امام حسن عسگري(ع): "الله انى اسئلك بحق المولود فى هذا اليوم، الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته، بكته السماء و من فيها، و الارض و من عليها، و لما يطا لابتيها، قتيل العبره و سيد الاسره الممدود بالنصر يوم الكره، المعوض من قتله ان الائمه من نسله، و الشفاء فى تربته ..."(14) بارالها از تو مسئلت مى كنم به حق نوزادى كه در چنين روزي(سوم شعبان) متولد شده، او كه پيش از ولادت، وعده شهادتش داده شده، او كه آسمان و آسمانيان و زمين و زمينيان در مصيبت وى گريستند، در حاليكه هنوز بر زمين گام ننهاده بود. او كه تشنه گريه است، و بزرگ خاندان، كسى كه در رجعت، پيروز گردد، و او كه به عنوان پاداشي از پاداش هاى جانبازى و شهادتش، ادامه امامت در نسلش و شفا در تربتش قرار داده شد... 15- حضرت بقيه الله المنتظر حجت بن الحسن المهدى (ارواحنا له الفداه): "فلئن اخرتنى الدهور، و عاقنى عن نصرك المقدور، و لم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العداوه مناصبا، فلاندبنك صباحا و مسائا، و لابكين لك بدل الدموع دما..."(15) اگر زمانه به تاخيرم انداخت و مقدرات از ياريات بازم داشت و نتوانستم در ركاب تو با دشمنانت بجنگم، ولى از صبح تا شام در ياد تو سرشك غم از ديده مى بارم و به جاى اشك، خون مى گريم.منابع در ادامه مطلب موجود است

محب آل الله | -
ü کهیعص
سعد بن عبدالله قمى مى گويد: به امام عصر علیه السلام عرض كردم: اى فرزند رسول خدا تأويل آیه كهيعص چيست؟ فرمود: اين حروف از اخبار غيبى است خداوند زكريا را از آن مطلع كرده و بعد از آن، داستان آن را به حضرت محمد علیه السلام بازگفته است...داستان از اين قرار است كه: زكريا از پرورد گارش درخواست كرد كه "اسماء خمسه طیبه را به وى بياموزد. خداوند، جبرئيل را بر اوفرو فرستاد و آن اسماء را به اوتعليم داد. زكريا چون نام هاى محمد، على، فاطمه و حسن علیه السلام را ياد مى كرد، اندوهش برطرف مى شد وگرفتارى اش از بين مى رفت. و چون حسين علیه السلام را ياد مى كرد، بغض و غصه، گلويش را مى گرفت و مى گريست و مبهوت مى شد. روزى گفت: بارالها چرا وقتى آن چهار نفر را ياد مى كنم، آرامش مى يابم و اندوهم برطرف مى شود؟ اما وقتى حسين را ياد مى كنم، اشكم جارى مى شود و ناله ام بلند مى گردد؟ خداى تعالى او را از اين داستان آگاه كرد و فرمود: كهيعص كاف اسم كربلا و هاء رمز هلاکت عترت طاهره است، و ياء نام يزيد ظالم بر حسين علیه السلام وعين اشاره به عطش و صاد نشان صبر او است .زكريا وقتى اين مطلب را شنيد، غمگين شد و تا سه روز از عبادتگاهش بيرون نيامد، و به كسى اجازه ندادكه نزد او بيايد . گريه و ناله سر داد و چنين نوحه كرد: بار الها از مصيبتى كه براى فرزند بهترين خلايق خود، تقديركرده اى دردمندم. خدايا آيا اين مصيبت را بر آستانه او نازل مى كنى؟ آیا جامه اين مصيبت را بر تن على و فاطمه مى پوشانى آیا اين فاجعه را بر ساحت آنان فرود مى آورى؟ بعد از آن گفت: بارالها فرزندى به من عطا كن تا در پيرى چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرار ده آنگاه مرا دردمند اوگردان همچنان كه حبيبت محمد را دردمند فرزندش گرداندى . خداوند، يحيى را به او بخشيد و او را دردمند وى ساخت. و دوره حمل يحيى شش ماه بود و مدت حمل امام حسين علیه السلام نيز شش ماه بود و براى آن نيز قضيه اى طولانى است . (1)
1- كمال الد ين ج2 ص 420.
محب آل الله | -
















