![]() |
![]() |
|
| اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن عدوهم |
|
ای تشنه ی روی دلبند .... برخیز و به عاشقان بپیوند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
عباسيان در آغاز کار، دعوى زنده کردن سنت رسول خدا (ص) را داشتند و مردم را به الرضا من آل محمد مىخواندند و براى به دست آوردن دل دوستداران خاندان پيغمبر ستمهايى را که سفيانيان و مروانيان بر آنان روا داشتند ياد آور مىشدند. در مجلسى که در آغاز حکومت ابو العباس سفاح برقرار گرديد، و سران بنى اميه در آن حاضر بودند، شاعر عباسيان سديف شهادت سيد الشهدا و بنى هاشم را ياد آورد و گفت: و اذکروا مصرع الحسين و زيد و قتيل بجانب المهراس اما چون جاى پاى خود را استوار ساختند، بيش از امويان بر هاشميان و بر مردم ستم کردند. براى آگاهى از شمار فرزندان رسول خدا که در حکومت عباسيان مخصوصا دوران حکومت منصور شهيد شدهاند کافى است نگاهى به مقاتل الطالبيين ابو الفرج اصفهانى بکنيم. سروده آن شاعر درست است که: فليت جور بنى مروان عاد لنا و ليت عدل بنى العباس فى النار (1) اين داستان که ابن عبد ربه آورده، نشان مىدهد هنوز سالى چند از حکومت منصور نگذشته، جامعه اسلامى از او و ماموران او چه ستمى را تحمل مىکردهاند: شبى منصور در طواف بود، شنيد کسى مىگويد: خدايا از آشکارى ستم و تباهى در زمين و طمعى که ميان حق و اهل حق در مىآيد به تو شکايت مىکنم. منصور از طواف برون رفت و در گوشهاى از مسجد نشست و آن مرد را خواست. وى دو رکعت نماز گزارد و دستبر رکن کشيد و با فرستاده منصور نزد او آمد و به خلافتبر وى سلام داد. منصور گفت: چه بود که از تو شنيدم؟ از آشکارى تباهى و ستم در زمين ياد کردى. طمعى که ميان حق و اهل حق در آمده چيست؟ به خدا گوشهايم را از سخنى پر کردى که مرا به درد آورد. مرد گفت: اگر مرا ايمن مىدارى، تو را از اساس کارها آگاه مىکنم، و گرنه از تو دور مىشوم و به کار خود مىپردازم که مرا از ديگر کارها باز مىدارد. منصور گفت: در امانى. مرد گفت: اى امير مؤمنان آنکه طمع در او راه يافته و آشکار بودن تباهى و ستم را از او پوشيده تويي! -واى بر تو! چگونه چنين مىشود، زر و سيم در اختيار من است. شيرين و ترش نزد من چگونه طمع در من راه مىيابد؟ *** بقیه در ادامه مطلب*** ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
قامت خداي وهابيت 60 ذراع است! از آنجا كه وهابيت روي ديگر صهيونيست و دنباله روي يهود است، پس جاي تعجب نيست كه عقايد خود را از منابع تحريف شده يهوديت بگيرد ، چرا كه هدف اين دو قوم يكيست، و آن زشت جلوه دادن دين اسلام و بر هم زدن وحدت بين مسلمانان است. از اين رو، گاه روايات و فتواهاي عجيب و صد البته، مضحك وهابيت مطابق با چيزي است كه يهوديان در كتابهاي تحريف شده شان آورده اند. به عنوان مثال؛ با جستجو در عهد قديم يا آنچه كه كتاب مقدّس تورات ناميده مي شود، روايتي مي يابيم كه كاملاً منطبق است با آنچه كه وهابيت روايت كرده اند كه «خداوند انسان را به شكل خودش آفريده» و اين اعتقاد را اساس عقايد فاسد خود در توصيف خداوند تعالي و تجسيم (جسميّت دادن به خداوند) قرار داده اند. در اينجا دو روايت از آنها را مي آوريم تا شما قضاوت كنيد: احمد بن حنبل در مسند، تحت حديث شماره 7941 مي آورد: ابوعامر، از مغيرة بن عبدالرحمن، از أبي الزناد، از موسي بن أبي عثمان، از پدرش، از أبي هريره نقل مي كند كه: نبي اكرم صلّي الله عليه و آله فرمود: "همانا خداوند عزّ و جلّ آدم را به صورت خودش خلق نمود... و در كتاب پدرم (پدر احمد بن حنبل) است كه قد خداوند 60 ذراع است! همين روايت در صحيح مسلم بخاري موجود است...در سِفر تكوين، از كتاب مقدّس تورات يهوديان ج1ص26 نيز روايت زير آمده است: و خداوند فرمود: (بايد انسان را به صورت خودمان خلق كنيم، شبيه خودمان). و در همين صفحه است: (پس خداوند انسان را به صورت خود خلقش نمود). خواننده گرامي! اكنون اگر اين دو روايت را تطبيق دهيد، مي بينيد كه متن روايات متفاوت است، در صورتي كه معني و مضمون يكي است... بنابراين به راحتي مي توان نتيجه گرفت كه، عقيده تجسيم و تشبيه را بزرگان وهابيت از طريق رؤساي يهودي شان گرفته اند كه البته جاي تعجّبي هم ندارد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
چراغ آسمان لبخند زن بر روی احمد بود (اکبری) دانلود
پروانه ها آوُردن رو بالشون ستاره (بنی فاطمه) دانلود گل نکند جلوه در جوار محمد (حدادیان) دانلود النّبی یا حبیبی یا مولا (سلحشور) دانلود امشب دو مه دمیده ، در مکه و مدینه (طاهری) دانلود امشب از عمق دل آوا میکنم (کریمی) دانلود فتاده قلب اهل حق به گیسوی خم نبی (هلالی) دانلود ابا الزهرا مولانا رسول الله (نیک بختیان) دانلود
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
به هركسى مى رسيد سلام مى كرد چه توانگر و چه درويش، چه كوچك وچه بزرگ و اگر به مهمانى و خوردن چيزى دعوت مى شد آن را كوچك نمى شمرد هرچند خرمائى پوسيده باشد «وكان خفيف المونه كريم الطبيعه جميل المعاشره طلق الوجه بساما من غير ضحك محزونا مى غير عبوس متواضعا مى غير مذله جوادا مى غير سرف رقيق القلب رحيما بكل مسلم ؛ مخارج زندگى آن حضرت سبك ،داراى طبع بزرگ و خوش معاشرت ،وخوش روبود بدون اينكه بخندد هميشه تبسمى بر لب داشت و بدون اينكه چهره اش در هم كشيده باشد ،اندوهگين به نظر مى رسيد بدون اينكه از خود ذلتى نشان دهد همواره متواضع بود بدون اينكه اسراف بورزود سخى بود دل نازك و با همه مسلمانان مهربان بود »1 «يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الى اذا وينظر الى اذا بالسويه قال : ولم يبسط رسول الله رجليه بين اصحابه ؛پيامبر (ص)بين اصحاب خود بطور مساوى چشم مى دوخت و به آنان يكنواخت نظر مى افكند و فرمود : هرگز پاى خود را بين اصحاب دراز نكرد.2 «كان رسول الله اذا حدث بحديث تبسم فى حديث» «لقد كان النبى صلى الله عليه و آله يداعب الرجل يريد به اى يسره»3 هنگام سخن گفتن لبخند مى زود و بامردم شوخى مى كرد و منظورش از اين كار مسرور ساختن آنها بود اگر انسان دقت كند در زندگى آن حضرت مى فهمد تمام سعى و تلاش آن عزيز اين است كه خود را در دلها و قلوب مردم جاى دهد ازنگاه مساوى و لبخند شرين توقع جز سرور و شادى دلها نمى رود اگر ما بخواهيم نفوذ در دلها پيدا كنيم بايد از رفتار آن حضرت الگو بيگريم مردى عربى از رسول خدا (ص)تقاضاى كمك مالى كرد حضرت به اندازه كفايت به او بخشيد و فرمود : احسان به تو كردم ؛گفت نه بلكه كار خوبى هم نكردى اطرافيان خشمناك شد و از جاى حركت كردند تا او را كيفر دهند حضرت اشاره كرد خود دارى كيند آنگاه وارد منزل شد مقدار ديگر به او بخشيد بعد فرمودند: اينك احسان كردم گفت : آرى خداوند پاداش نيكوئى به شما عنايت كند پس به آن مرد عرب فرمود: تو در پيش اصحابم سخنى گفتى كه باعث كدورت آنها شد اكنون اگر صلاح مى دانى همين حرف را پيش آنها بزن تارنجيدگى شان بر طرف شود . فردا صبح هنگامى كه اصحاب حضور داشتند خدمت پيامبر (ص)رسيد فرمود : ديروز اين مرد حرفى زد ،پس از آنكه بعطايش اضافه كردم مى گفت: از من راضى شده رو به او كرد و فرمود :هميطوراست ؟عرض كرد آرى خداوند به فاميل و خانواده شما خير عنايت كند آنگاه حضرت محمد (ص)رو به اصحاب كرد فرمود: مثل من و مثل اين مرد مانند كسى است كه شترش رم كرده و درحال فرار باشد مردم به دنبال آن شتر بروند هر چه بيشتر ازدحام كنند آن حيوان فرارش زيادتر مى شود .صاحب شتر فرياد مى كند مرا باشترم واگذاريد من بهتر اورا رام مى كنم و راه رام كردنش را خوب تر مى دانم آنگاه خودش پيش مى رود گرد و غبار از پيكر او مى زدايد تا آرام شود كم كم او را خوابانده جهاز بر او مى گذارد و سوار مى شود من هم اگر شما را آزاد مى گذاشتم و قتى اين مرد آن حرف را زد اورا مى كشتيد بيچاره به آتش جهنم مى سوخت.4 پيامبر (ص)به اصحاب گوش زد مى كند كه كارى نكنيد كه مردم از شما فرار كند و اين كار پيامبر (ص)براى پيروان آن حضرت پيام دارد كه هرگز در بر خوردها از خشونت استفاده نكنيد ؛زيرا خشونت موجب نارضايتى افراد مى شود و مردم از ما فرار مى كند . پى نوشتها:1- سنن النبى ص41 -48 2- همان 3- همان 4- سفينة البحار ج1 ص416
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
مفتي اعظم عربستان شيخ عبد العزيز آل شيخ در برنامه زنده كه از ماهواره المجد عربستان پخش مي شد در پاسخ خانمي در رابطه با يزيد و قيام امام حسين عليه السلام اين چنين پاسخ داد:زمان پرداختن به اين امور گذشته و زمان آن سپري شده است . آنها گروهى بودند كه درگذشتند، هر كار نيك و بدي كردند براى خود كردند و شما هم هر چه كرديد براى خود خواهيد كرد و مسئول كار آنها نخواهيد بود. بيعت يزيد بن معاويه، بيعتي شرعي است كه در زمان پدرش معاويه از مردم گرفته شد و مردم هم بيعت كرده و به اين بيعت گردن نهادند. امّا هنگامي كه معاويه از دنيا رفت حسن و حسين بن علي و ابن زبير از بيعت با او خودداري كردند.حسين و ابن زبير در تصميمشان مبني بر بيعت نكردن به خطا رفتند. چون بيعت با يزيد بيعتي شرعي بود و اين بيعت در زمان زندگي پدرش معاويه و در مقابل چشم مردم گرفته شده بود. ولي خداوند در آنچه مقدر مي فرمايد حكيم و عليم است، آن امتها هم بنا به تقدير خداوند در گذشتند و از دنيا رفتند. شما را به خدا قسم! من دوست ندارم اين مطالب را از من نقل كنيد. اينها مسائلي است كه گذشته است. تاريخ هم در باره اين مطالب به شكلهاي مختلف حكايت نموده است. ولي به هر شكل اين قضايا گذشته و تمام شده ... يزيد و حسين بيش از هزار و اندي سال است كه از دنيا رفتهاند ...ولي به عقيده من بيعت يزيد بن معاويه بيعتي شرعي بوده! و حسين را نصيحت كردند كه از مدينه به طرف عراق نرود، او را نصيحت كردند كه بيعت كند ولي او نپذيرفت. ابن عباس و ابن عمر و فرزدق و بسياري از صحابه او را از رفتن به عراق بر حذر داشته و به او گقتند كه: رفتن به عراق به مصلحت او نيست. ولي حسين اين نصيحتها را نپذيرفت... و خدا هم هر آنچه مقدر فرموده بود انجام شدو...ولي با اين وجود ما براي حسين از خداوند درخواست رضايت كرده و براي او عفو و بخشش را خواستاريم. و مقدرات الهي حكمتهايي دارد كه ما از آن آگاه نيستيم ...اصلاً فائده نقل اين مطالب چيست؟ حسين هر اشتباهي كرده براي خود كرده...عقيده اهل سنت و جماعت اين است كه واجب است تا به فرامين كسي كه مورد بيعت قرار گرفته و مردم حول محور او جمع شدهاند گوش فرا داده شده و از او پيروي گردد!!! و قيام و سركشي عليه او نيز حرام ميباشد. و از همينرو خروج و قيام حسين عليه يزيد حرام بود...ما ميگوييم: حسين در قيامش عليه يزيد اشتباه كرد و براي او بهتر بود كه اين كار را نميكرد. و باقي ماندن در مدينه و بر آنچه مردم بر آن اجتماع كرده بودند بهتر و سزاوارتر بود. و هر چه به او گفته شد كه عراق طرفدار و همراه تو نيست گوش نداد و توجهي ننمود...و حقيقت اين است كه مردم عراق و شام و مصر و حجاز و يمن با يزيد بن معاويه در زمان زندگي و حيات پدرش بيعت كرده و امامت و رهبري وي را پذيرفته بودند، به همين جهت هم قيام عليه او و تجاوز به حريم خلافت او جايز نبود. اين تمام مطلب است بيش از اين هم سخني نمي گوئيم و معتقد به بيش از اين هم نيستيم. منبع : http://salam-shia.com |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
حاج سعید حدادیان - روضه امام حسن عسکری دانلود
سید مهدی میرداماد - دارم به دل شراره دانلود حاج محمد رضا طاهری - ماه آسمون تارم به کجایی پسر من دانلود سیب سرخی - اخا الحسین یا قتیل العطشان دانلود سیب سرخی - رسیده وقت بی کسی برای آل بوتراب دانلود سیب سرخی - به تو می نازه دلشو به تو می بازه دانلود مجتبی رمضانی - الهی که هیچ دختری گم نکنه باباشو دانلود مجتبی رمضانی - آقام آقام منو ببر بین الحرمین دانلود
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
دوباره وقت عزا شد (سیب سرخی) دانلود به نام نامی حسین تا کربلا پر می زنم (سیب سرخی) دانلود
چه خوش دل برای تو بمیره تو عزای تو (هلالی) دانلود
عمه عمه با پرستوی دلم (کریمی) دانلود |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
حضرت مهدى (عليه اسلام) پس از ورود به مسجد الحرام ابتدا ميان کعبه و مقام ابراهيم، رو به کعبه دو رکعت نماز به جا مى آورد. آن گاه توسط يکى از يارانش براى مردم معرفى مى گردد و سپس به رکن حجرالاسود پشت خود را تکيه مى دهد و براى مردم سخنرانى مى کند. متن سخنرانى حضرت مهدى (عليه اسلام) اين گونه است: « اى مردم! ما عليه کسانى که به ما ظلم کردند و حق ما را غضب کردند؛ از خدا و هر کس از مردم که دعوت ما را پاسخ گويد: يارى و کمک مى خواهيم. ما اهل بيت پيامبر شما محمد« ص» هستيم. ما نزديک ترين مردم به خدا و محمد هستيم. هر کس درباره خدا با من محاجه کند، پس من نزديک ترين مردم به خدا هستم. هر کس درباره آدم با من محاجه کند، من نزديک ترين مردم به آن هستم. هر کس درباره نوح با من محاجه کند، من نزديکترين مردم به نوح هستم. هر کس درباره ابراهيم با من محاجه کند من نزديکترين مردم به ابراهيم هستم. هر کس درباره اسماعيل با من محاجه کند من نزديک ترين مردم به اسماعيل هستم. هر کس در باره موسى با من محاجه کند، من نزديک ترين مردم به موسى هستم. هر کس درباره عيسى با من محاجه کند، نزديک ترين مردم به عيسى هستم. اى مردم! هر کس درباره محمد« ص» با من محاجه کند، نزديک ترين مردم به محمد هستم. اى مردم! هر کس با من درباره کتاب خدا محاجه کند، پس من نزديک ترين مردم به خدا هستم. اى مردم! هر کس درباره پيامبران با من محاجه کند، من نزديک ترين مردم به پيامبر هستم. آيا خداوند در کتاب محکمش نفرمود: « ان الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين ذريه بضها من بعض والله سميع عليم» (آل عمران: 34 )؛ (بدرستيکه خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد که بعضى از آنان ذريه بعضى ديگر هستند و خداوند شنوا و داناست.) من باقيمانده از آدم، ذخيره (خيره) نوح برگزيده ابراهيم و انتخاب شده محمد هستم. آگاه باشيد که هر کس درباره کتاب خدا با من محاجه کند، من نزديک ترين مردم به کتاب خدا هستم. آگاه باشيد که هر کس درباره سنت رسول خدا« ص» با من محاجه کند، من نزديک ترين مردم رسول خدا هستم. شنوندگان و حاضران را سوگند مى دهم که سخن را به غايبان برسانند به حق خدا و به حق رسول خدا« ص» و به حق خودم - چرا که من بر شما حق خويشاوندى با رسول خدا دارم - از شما درخواست مى کنم که ما يارى کنيد و در مقابل کسانى که به ما ظلم و ستم روا مى دارند، از ما دفاع کنيد به تحقيق ما ترسانيده شده ايم، مورد ستم قرار گرفته ايم، ما و فرزندانمان از وطن مان رانده شده ايم و به ما ظلم شده است و ازحقّمان منع شده ايم و اهل باطل در ميان ما جدايى افکنده اند. منابع: بحارالانوار، ج 52، ص 238، حديث 105 - ص 223 حديث 91 - ص 305 حديث 78 |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
از جمله جريانهاى فاسدى که امام عسکرى عليهالسلام به شدّت از آن بيزارى جسته و مردم را از گرويدن به آن بر حذر مىداشت، گروه «صوفيه» است. اين فرقه از آغاز پيدايش توسّط «ابوالقاسم کوفى بهشميّه» توانست تحت پوشش اسلام، عدّهاى از مسلمانانِ سادهلوح را بفريبد. محمّد بن عبدالجبّار از امام عسکرى عليهالسلام نقل کرده که حضرتش فرمود: از امام صادق عليهالسلام در مورد «ابوهاشم کوفى» سؤال شد، امام صادق عليهالسلام فرمود: «او فردى بسيار فاسد العقيده بود و مسلکى به نام تصوّف اختراع کرد و آن را مرکزى براى اعتقادات پليد خود قرار داد.»1 آرى، بدعت، خودنمايى، چلّه نشينى، تعطيل کردن احکام دين، انزوا و... از مظاهر تصوّف است و ائمه عليهمالسلام با آن مقابله نمودهاند. و موجب تأسّف آنکه اين روشهاى غلط گاهى تحت عناوينى همچون: تشيّع، ابراز علاقه به اهل بيت عليهمالسلام و يا تهذيب نفس انجام مىگيرد! امام حسن عسکرى عليهالسلام خطاب به صحابى گرانقدرش، ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى فرمود: «زمانى بر مردم فرا مىرسد که چهرههايشان خندان، ولى دلهايى تاريک دارند.... *** بقیه در ادامه مطلب*** ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
از امام صادق« ع» روايت شده که فرمود: « پس از ظهور» خداوند بادى را مي فرستد که در هر سرزمينى ندا دهد: اين مهدي« ع» است. به قضاوت داوود و سليمان حکم مى کند و براى آن در خواست بينّه نمى کند.« در حديث ديگرى به جاى باد« منادي» آمده است» بحار الانوار 52 /369 حديث 155، 52 /286 حديث 19 و 20. ابوجارود از امام باقر عليه السلام روايت کرده فرمود: « حضرت مهدي عليه السلام به سيره و روش سليمان بن داوود عمل مى کند.» بحار الانوار 52 /390 حديث 212. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: « گويا پرنده سفيدى را بالاى حجر الاسود مي بينم که زير آن مردى قيام مى کند که در ميان مردم به حکم آل داوود و سليمان حکم مى کند و از کسى بيّنه در خواست نمى کند.» بحار الانوار 52 / 336 حديث 74 امام صادق عليه السلام مى فرمايد: « هنگامى که قائم آل محمد عليه السلام ظهور مى کند، در ميان مردم به حکم داوود حکم مى کند و نيازى به بينه ندارد. خداوند به او الهام مى کند، پس به علمش حکم مى کند و هر قومى را به آنچه مخفي کرده اند خبر مى دهد.» بحارالانوار 52 / 339 حديث 86 - ص 320 حديث 25 امام صادق عليه السلام مى فرمايد: « حضرت مهدى عليه السلام به تقوا فرمان مى دهد و به هدايت عمل مى کند و در حکم کردن و قضاوت از گرفتن رشوه ممانعت مى نمايد.» بحار الانوار 52 / 269 حديث 158
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
حضرت ابراهیم ابراهيم(ع) به سرزمين كربلا رسيد. آرام آرام با مركبش ميگذشت كه ناگهان به گودال قتلگاه رسيد و اسب، او را به زمين زد. ابراهيم(ع) زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدايا! از من، چه خطايى سر زده است كه به اين بلا دچار شدم؟ جبرئيل نازل شد و عرض كرد: «اى ابراهيم! از تو گناهى سر نزده است. در اين سرزمين، فرزند آخرين فرستاده خدا، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل ميرسانند. قاتل او كيست؟ جبرئيل گفت: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است كه قلم، بر روح اعظم، لعن او را نگاشته است.» در اين هنگام، ابراهيم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت، لعن و نفرين كرد.3 حضرت آدم در كربلا هنگامى كه حضرت آدم(ع) به زمين فرستاده شد، ميان او و همسرش حَوا جدايى افتاد. آدم براى يافتن همسرش، به جستوجو پرداخت. در ميانه راه، گذارش به كربلا افتاد. پس بياختيار، اشك از چشمانش جارى شد و ابرى از غم، دلش را تسخير كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! آيا ديگربار، دچار معصيتى شدهام كه اين حال به من دست داده است؟ خطاب رسيد : «اى آدم! گناهى از تو سر نزده است، بلكه در اين سرزمين، فرزند تو حسين(ع) را با ستم، به قتل ميرسانند» عرض كرد: خدايا حسين كيست؟ آيا از پيامبران است؟ ندا آمد: «نه، پيامبر نيست، ولى فرزند پيامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.» عرض كرد: خدايا! قاتل او كيست؟ خطاب آمد: «نامش يزيد است كه ملعون آسمانها و زمين است.» در اين هنگام، به جبرئيل رو كرد و گفت: درباره قاتل حسين(ع) چه بايد كرد؟ جبرئيل گفت: «بايد او را لعن كرد». آدم(ع) چهار بار يزيد را لعن كرد و راه خود را در پيش گرفت و از سرزمين كربلا خارج شد.1 كشتى نوح در كربلا عجله كنيد: «همه سوار بر كشتى شويد. كودكان را فراموش نكنيد. عذاب خداوند نازل شده است» اين كلامى بود كه حضرت نوح(ع) به قوم خود ميگفت: از آسمان و زمين آب فوران ميكرد. وزش باد شديد نيز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتى سوار شدند و كشتى بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتى در راه بود كه ناگهان از حركت ايستاد. نوح(ع)، مضطرب و نگران با خود ميگفت: خدايا! چه شده است؛ چرا كشتى حركت نميكند؟ ناگهان ندا آمد: «اى نبيالله! اينجا، سرزمينى است كه فرزند زاده خاتم الانبيا(ص) و پسر اشرف اوليا كشته ميشود.» نوح پرسيد: قاتل او كيست؟ ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمانها و زمين است.» نوح(ع) چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتى به راه افتاد و از غرق شدن نجات پيدا كرد.2 باد و سليمان سليمان بر بساط خود، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان، باد به جنبو جوش افتاد و بساط سليمان از كنترل وى خارج شد. سليمان(ع) تعجب كرد و وحشت و اضطرابى عجيب، سراپاى او را فرا گرفت. پرسيد: چه شده است؟ باد جواب داد: ما به قتلگاه حسين(ع) رسيدهايم. سليمان پرسيد: حسين(ع) كيست؟ باد گفت: او فرزند على بن ابيطالب و دختر خاتم الانبيا ـ محمد مصطفى ـ است كه در اين سرزمين، به دست قومى جفاكار به قتل ميرسد. سليمان پرسيد: نام قاتلش كيست؟ پاسخ داد: او ملعون زمين و آسمانها است. در اين هنگام، سليمان دست به آسمان برداشت و يزيد را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سليمان را برداشت و از زمين كربلا دور كرد.5 موسى و كربلا موسي(ع) با «يوشعبن نون» در راه بودند كه ناگهان، نعلين موسى پاره شد و خارى در پايش فرو رفت و خون از آن جارى شد. موسى رو به آسمان گفت: خدايا! مگر از من گناهى سر زده است كه به چنين كيفرى، در دنيا مبتلا ميشوم؟ خطاب رسيد: «اى موسي! نام اين سرزمين كربلا است و در همين سرزمين، خون حسين(ع) ريخته ميشود و به دست قومى جفاكار به قتل ميرسد.» موسى گفت: خدايا! حسين كيست؟ خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفى، آخرين فرستاده من، است.» عرض كرد: قاتل او كيست؟ فرمود: «كسى است كه ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هوا نيز او را لعن ميكنند.» موسي(ع) نيز رو به آسمان كرد و قاتلان حسين(ع) را لعن و نفرين كرد و با يوشع از زمين كربلا گذشت. عيسي(ع) و كربلا عيسي(ع) كه در جمع حواريان بود و از سرزمين كربلا ميگذشت، پس از شنيدن خبر قرار گرفتن شيرى بر سر راه عابران، جلو آمد و رو به شير گفت: چرا در اين راه نشستهاى و مانع رفت و آمد عابران هستي؟ حيوان به زبان آمد و گفت: يا نبيالله! نميگذاريم از اينجا بگذرى، مگر آن كه بر يزيد، قاتل حسين، لعن كني. عيسي(ع) پرسيد: قاتل او كيست؟ شير گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بيابانها است، به ويژه در ايام عاشورا. عيسي(ع) به همراه حواريان دست به آسمان برداشت و يزيد و قاتلان امام حسين(ع) را لعن كرد. آنگاه شير از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمين گذشتند.6 منابع :۱. علاّمه مجلسى، بحارالانوار، ج10، ص 156. ۲. همان، ص 158.۳. همان. ۴. همان، ص 157. ۵. همان، ص 156. ۶. همان، ص 157
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محب آل الله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای پادشه خوبان
داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی |
|
RSS
|