قرآن كريم:
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيكَ نَبَاَهُمْ بِالْحَقِّ اِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً؛(1)
ما خبر آنان (اصحاب كهف) را بر تو درست حكايت مىكنيم، آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و ما بر هدايتشان افزوديم.
سوره كهف، آيه 13 .امام صادق عليهالسلام :عَلَيكَ بِالأَحداثِ فَإِنَّهُم أسرَعُ إلى كُلِّ خَيرٍ ؛(1)
جوانان را درياب، زيرا كه آنان سريعتر به كارهاى خير روى مىآورند.
كافى، ج 8، ص 93، ح 66 .
امام على عليهالسلام :
فى وَصِيَّتِهِ لاِبْنِهِ الحَسَنِ عليهالسلام اِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرضِ الخاليَةِ ما اُ لْقىَ فيها مِنْ شَىْءٍ قَبِلَتْهُ فَبادَرتُكَ بِالاَْدَبِ قَبْلَ اَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَيَشْتَغِلَ لُبُّكَ ؛(1)
امام على عليهالسلام :
در وصيّت به فرزندش امام حسن عليهالسلام : دل جوان ، مانند زمين كشتناشده است . آنچه در آن افكنده شود، مىپذيرد . از اين رو ، پيش از آنكه دلت سخت گردد و خِرَدَت سرگرم شود ، به تربيت تو همت گماشتم
نهج البلاغة ، از نامه 31 .
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
اوصيكُمْ بِالشُّبّانِ خَيْرا فَاِنَّهُمْ اَرَقُّ اَفـْئِدَةً اِنَّ اللّهَ بَعَثَنى بَشيرا وَ نَذيرا فَحالَـفَنِى الشُّبّانُ وَ خالَفَنِى الشُّيوخُ، ثُمَّ قَرَاَ «فَطالَ عَلَيْهِمُ الاَْمَدُ فَقَسَتْ قُلوبُهُمْ»؛(1)
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
شما را به نيكى با جوانان سفارش مىكنم، چرا كه آنان، دلهاى رقيقترى دارند، به راستى كه خداوند، مرا بشارت دهنده و هشدار دهنده برانگيخت، جوانان با من هم پيمان شدند و پيران با من به مخالفت برخاستند. آنگاه اين آيه را خواندند: «و عمر آنان به درازا كشيد و دلهايشان سخت گرديد».
سفينة البحار، ج 2، ص 176.
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
مَنْ تَعَلَّمَ فى شَبابِهِ كانَ بِمَنْزِلَةِ الْوَشْمِ فِى الْحَجَرِ وَ مَن تَعَلَّمَ وَ هُوَ كَبيرٌ كانَ بِمَنْزِلَةِ الْكِتابِ عَلى وَجْهِ الْماءِ ؛(1)
هر كس در جوانىاش بياموزد ، آموختهاش مانند نقش بر سنگ است و هر كس در بزرگسالى بياموزد، مانند نوشتن بر روى آب است .
نوادر راوندى ، ص 132، ح 169 .
امام باقر عليهالسلام :
كانَ اَبى زَيْنُ الْعابِدينَ عليهالسلام اِذا نَظَرَ اِلَى الشَّبابِ الَّذينَ يَطْـلُبونَ الْعِلْمَ اَدْناهُمْ اِلَيْهِ وَ قالَ : مَرحَبا بِكُمْ اَ نْتُمْ وَدائِعُ الْعِلْمِ وَ يوشِكُ اِذْ اَ نْتُمْ صِغارُ قَوْمٍ اَنْ تَـكونوا كِبارَ آخَرينَ ؛(1)
امام باقر عليهالسلام :
پدرم [امام] زينالعابدين عليهالسلام ، هر گاه به جوانانى كه دانش مىاندوختند ، مىنگريست ، آنان را به خود نزديك مىكرد و مىفرمود : آفرين بر شما كه امانتهاى [مردم براى آموختن [دانشيد و بهزودى شما كمسالان جامعه ، بزرگان جامعهاى ديگر مىشويد .
الدر النظيم فى مناقب الائمة اللهاميم ، ص 587 .
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
يا عَلىُّ بادِر بِاَرْبَعٍ قَبْلَ اَرْبَعٍ : شَبابِكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتِكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِناكَ قَبْلَ فَقْرِكَ ، وَ حَياتِكَ قَبْلَ مَوْتِكَ ؛(1)
اى على! چهار چيز را پيش از چهار چيز درياب : جوانىات را پيش از پيرى؛ و سلامتىات را پيش از بيمارى؛ و ثروتت را پيش از فقر و زندگىات را پيش از مرگ .
من لا يحضره الفقيه ، ج 4، ص 357، ح 5762 .
امام على عليهالسلام :
في قَولِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «وَ لاَ تَنسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا» : لا تَنْسَ صِحَّتَكَ وَ قُوَّتَكَ وَ فَراغَكَ وَ شَبابَكَ وَ نَشاطَكَ اَنْ تَطْلُبَ بِهَا الآْخِرَةَ ؛(1)
درباره آيه سهم خود را از دنيا فراموش مكن : [يعنى] سلامتى ، توانايى ، فرصت ، جوانى و شادابىات را فراموش مكن ، تا با آنها ، آخرت را به دست آورى .
قصص ، آيه 77 ؛ امالى صدوق ، ص 299، ح 336 .
امام صادق عليهالسلام :
بادِروا اَحْداثَكُمْ بِالْحَديثِ قَبْلَ اَنْ تَسْبِقَكُمْ اِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ ؛(1)
به آموختن حديث (معارف دينى) به جوانانتان ، پيش از آنكه منحرفين آنان را گمراه سازند، اقدام نماييد.
تهذيب الأحكام ، ج 8 ، ص 111، ح 381 .
امام على عليهالسلام :
لا تَقْسِروا اَوْلادَكُمْ عَلى آدابِكُم ، فَاِنَّهُمْ مَخْلوقونَ لِزَمانٍ غَيْرِ زَمانِكُم؛(1)
آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحميل نكنيد، زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شدهاند .
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج20، ص267، ح102 .
امام على عليهالسلام :
يا مَعْشَرَ الْفِتْيانِ، حَصِّنوا اَعْراضَكُمْ بِالاَْدَبِ وَ دينَـكُمْ بِالْعِلْمِ؛(1)
اى جوانان! آبرويتان را با ادب و دينتان را با دانش حفظ كنيد.
تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 210 .
محب آل الله | -
جامی از شربت «سَویق»1 مینوشد و ذکرگویان، راه میافتد. سیمایش مصمم است و گامهایش استوار. آرام و مطمئن قدم برمیدارد. به محلّ ملاقات میرسد. درب قصر گشوده میشود. ستونی از نور به درون میدود و دستهای روشنایی، گوشه و کنار قصر را فتح میکند. همهمه گنگی مجلس را فرا میگیرد. چشمها به چهارچوب در دوخته میشوند. خلیفه از جایش بلند میشود؛ دستهایش را روی سینهاش گذاشته است؛ به سوی در ورودی قصر قدم برمیدارد. همین طور محمد بن جعفر2 و فرزندان بنیهاشم، که فروغ نگاههایشان به سیمای پیشوایشان میافتد، در حالی که نوعی اضطراب در وجودشان نهفته است، از جا برمی خیزند.
مجلس ساکت و سنگین است. نفسها بیصدا است. کسی یارای سخن گفتن ندارد. این وضعیت تا هنگامی که امام سر جای خویش مینشیند، ادامه مییابد.
عالمان سرشناسِ ادیان و مذاهب مختلف، پیرامون خلیفه نشستهاند. از مشهورترین و بانفوذترین آنها «جاثلیق»3، «رأس الجالوت»4، «نسطاس رومی»5، «هربز اکبر»6 و «رؤسای صابئین»7 است. همین طور عالمان بزرگ علم کلام که از چهارسوی سرزمینهای اسلامی فراخوانده شدهاند. و نیز تعدادی از فرماندهان و مقامات لشکری و کشوری که در فراسوی مجلس دیده میشوند.
عالمان بزرگِ ادیان، همچنان به امام چشم دوختهاند. ظاهر امام گویای آن است که چندان کهن سال و با تجربه نباشد. آنها با پوزخندهای تصنّعی لبهایشان کنار میروند و سفیدی دندانهایشان هویدا میگردد. گه گاهی نیز به گوش یکدیگر چیزی میگویند و با پاییدن پیرامون مجلس، علائمی به یکدیگر ردّ و بدل میکنند.
خلیفه با امام مشغول صحبت میشود. آنگاه چهره جاثلیق، به قاب نگاهاش مینشیند و خطاب به او میگوید:
ـ ای جاثلیق! این پسر عموی من، علی بن موسی الرّضا است. او از فرزندان فاطمه، دختر پیامبر ما و فرزند علی بن ابیطالب میباشد. دوست دارم با او مناظره کنی...
جاثلیق در حالی که هنوز نگاهش را از امام برنداشته است، میگوید: *** بقیه در ادامه مطلب***

محب آل الله | -
السلام علیک یا اباصالح المهدی
یه سخنرانی در مورد امام زمان از حجت الاسلام دانشمند که واقعا اشک آدم را در میاره.

محب آل الله | -


















